Skip to content

Narrow screen resolution Wide screen resolution Increase font size Decrease font size Default font size default color green color orange color

آموزشهای زرتشت بر پایه گاتها

من روانم را با انديشه‌ی نيك همساز مي‌كنم
گاتها هات 28 بند 4
دنباله نوشتار ...
 
خانه
اسپندگان یا سپندارمذگان PDF(تنها برای نوشتار انگليسي) چاپ پيک الكترونيکی
نوشتارهای برگزیده - نوشتارهای برگزیده
نوشته: موبد کامران جمشیدی   

درود و شادباش به همۀ بانوان، که براستی باید در این روزها (و هر زمان) نه تنها به زنان که به همۀ مردم شادباش گفت چرا که در همه، هم بخش زنانه هست و هم مردانه و براستی که ما به بخشی از خود و به خود شادباش می گوییم.
تمامی فرهنگ ما، از استوره هایمان گرفته تا تاریخ و دینمان همه جا از این برابری و هماهنگی و همسانی و همپایی و همسری نشان دارد. تازه اگر بخواهیم براستی هر چیز را در جای درست خویش بگذاریم باید بگوییم که این زن است که در جای نخست جای دارد چرا که این زن  و ویژگی آفرینندگیِ زندگی و زایندگی است که هر چیز دیگر را می زاید و می آفریند و شکل می دهد و نه تنها این، که باز هم این ویژگی زنانه است که از زایش و پیدایش خویش و زندگانی را نگاهبانی و پاسداری می کند.
نخستین انسان، چه گَئومَرِتَ (کیومرث) باشد و چه ییما (جمشید)، هر دو زن- مرد هستند هرچند که نیمۀ زنانه آنان بیرنگ شده باشد.
مشی و مشیانه، زن و مردِ نخستین افسانه های آفرینشی ایرانی نیز با هم می رویند و می بالند و در این روند همسر و همپایند.
زرتشت را مادرش پرورد و آن شد که جهان اندیشه و فلسفه و دین هنوز خود را وامدار او می داند.
تریتون (فریدون) را مادرش فرانک و خدایان زمین و آسمان آنچنان پروردند که حتا پس از دست یافتن بر آژی دهاک (مرگ دهنده) خونخوار و خرد بر باد ده، او را نکشت بلکه دربند کرد تا از او دیگر آزاری نرسد، اما جان و زندگی را، که برای نگاهبانی از آن پرورده شده بود، نگرفت.
این است فرهنگ راستین و پربار و زایندۀ ایرانی. این است آن فرهنگی که زن و زندگی نمادش هستند. آن فرهنگی که در آن "مَرد" به مرگ کاری ندارد، بلکه نیمۀ "مردم" است و با زن و زندگی هم را پر می کنند و آفرینش را پی می گیرند.
پس درود بر زن، درود بر مرد، درود بر زندگی.
دیر زیوید، شاد زیوید، تا زیوید به کامه زیوید
گیتی تان باد به کامۀ تن، مینوتان باد به کامۀ روان
ایدون باد، ایدون ترج باد

ملت ايران ، از ميان ملت هايي است که زندگی اش با جشن و شادمانی پيوند فراوان داشته است . آنها برای هر رخداد تازه و گونه گونی ، جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگارمی گذراندند . اين جشنها نشان دهنده ی فرهنگ ، روش زندگی ، رفتار و خوی ، فلسفۀ زندگی و رويهمرفته ، جهان بينیِ ايرانيان باستان است .

گفته شده است : برای اينکه ملتی توانايي درست انديشيدن را نداشته باشد ، بايد شناسۀ (هويت) فرهنگی و تاريخی را از او گرفت . فرهنگ بالاترين کنشگر و انگيزه در زندگی ،رشد ، بالندگی و يا نابودی ملت ها است .شناسۀ هر ملتی در تاريخ آن ملت نهاده شده است . آنهایی که ، در تاريخ از جايگاه والايي برخوردارند ، کسانی هستند که توانسته اند به شيوه ی کارسازتری خود ، فرهنگ و افسانه(استوره)های باستانیِ خود را ، بشناسند و زندگیِ خود را تا بلندای يک افسانه بالا برند . استوره ها، تنها افسانه نیستند بلکه نمادی از انسان آرمانی و ارزش های اخلاقی یک گروه مردمی هستند.
یکی از این استوره ها و نمادها، (سپنتا) آرمیتی یا آرامتی می باشد که هم یکی از زنخدایان فرهنگ باستانی ایرانی است و هم یکی از امشاسپندان یا فروزه های مزدایی در فرهنگ زرتشتی. در هر دو حالت، آرمیتی ایزدبانو بوده و ویژگی زنانه- مادرانه داشته است. آن در فرهنگ باستانی، نماد زمین و زایندگی و افزایندگی بوده و در فرزان زرتشت آرامش افزاینده و مهر و فروتنی و عشق، که البته همۀ اینها نیز بیشتر در زن نمایان است تا مرد. به هر روی این ایزدبانو و ویژگی های او برای ایرانی همواره نشانگر و آرمان او از زن و زندگی بر روی زمین بوده است. زمینی که او را مهربانانه، مادرانه، عاشقانه در بر گرفته، از هر چه دارد بدون چشمداشت به او می دهد و سفره و دامن خود بر همه می گستراند. بگذریم که این فرزند ناخلف زمین چگونه پاسخ مادر را با نابودی او می خواهد بدهد که نمی داند نابودی او نابودی خود است. 

نامواژۀ سپنتا آرمیتی که شکل اوستایی آن است با گذشت زمان به سِپنَدارمَت در پهلوی و سِپنَدارمَز، و پستر اِسپَند و اسفند در فارسی دگرگون شد. روز پنجم از هر ماه ایرانی نیز به این نام بوده است که در گاهنماهای زرتشتی بازمانده است. پس بنا بر روش ایرانیِ جشن گرفتنِ برابری نام روز و ماه، روز اسپند از ماه اسپند جشن اسپندگان یا سپندارمزگان نامیده می شود. 

در گذشته چگونه جشن می گرفته اند
از آنچه در تاریخ نشان مانده درمی یابیم که پدران و مادرانمان این روز و یا روزها را که برخی ٥ روز و برخی هم تمامی ماه اسفند دانسته اند، به این مناسبت گرامی داشته و آیین هایی را نیز اجرا می کرده اند.
بنیاد این جشن بر گرامیداشت زنان نیک و پارسا بوده است. گویند که در این روزها مردان کارهای روزمرۀ زنان را به دوش گرفته و با این شیوه کارکرد آنان را تجربه می کرده اند و همزمان به آنان پیشکش هایی می داده اند که از این رو به آن جشن مزدگیران نیز می گفته اند.
همچنین گفته شده که بویژه در این روزها زنان می توانسته اند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را برگزینند که از این دیدگاه به آن جشن مردگیران نیز گفته اند. که البته این گفته جای سخن دارد زیرا که هر چند هم که جامعه ایرانی از آموزش های بنیادین زرتشت شاید که دور شده بوده است اما در فرهنگ ایران زنان همواره جایگاه خود را داشته اند و بویژه در مورد گزینش همسر که ما از زمان و زبان خود اشو زرتشت داریم که به جوانترین دخترش پورچیستا می گوید که برود و همسر خویش را با خرد خویش برگزیند.

ببینیم که فرهنگ بنیادین ایرانی چگونه به مقام زن می نگرد:
در مورد بانوان و مقام و ارزش آنان در فرهنگ بنیادین ایرانی بسیار گفته و نوشته شده است که ما هم در این پیوند چند نکته را یادآور می شویم. 
در برخی از فرهنگ های دیگر در جهان که بسیاری از مردم را نیز امروزه در بر می گیرد، نامواژه هایی که برای ندا دادن به زن و نام بردن از او بکار برده می شود گویای نگرش آن فرهنگ به اوست. یکی زن را woman و women  (در پیوند با مرد) می گوید دیگری نسا ء و ضعیفه دارد. در یکی مرد و زن را با  heوshe  گفتن از هم جدا می کند و در دیگری با هذا و هذه. اما فرهنگ بنیادین ایرانی چون زن را همانند مردان دارای تخمه وفره ایزدی میداند و زاینده می شناسد ، او را « زن » یعنی زاینده می نامد و چون به یگانگی هستی باور دارد ، به زن و مرد هر دو « او» می گوید.
پسر را پشت سر خانواده میداند و دختر را دوخت دهنده و پیوند دهنده خانواده ها . زن یا شوی خود را همسر می نامد زیرا با او خود را هم اندازه و همسنگ میداند و زن را کدبانو ( همه کاره و مدیر خانه ) میداند و از همه بالاتر براساس باور اوستایی ، زن «نمو پئیتی» یعنی نور خانه شناخته می شود.

زنان در ایران کهن ، نقش بسیار مهمی در پهنۀ زندگی خانوادگی و اجتماعی بازی می نموده اند. دانشمندان، زنان ایران را جزو نخستین بنیادگران دانش کشاورزی می شناسند که توانستند به رمز کاشت و برداشت پی ببرند. زن همواره پا به پا و دوش بدوش مردان در کشتزارها کار می کرده و در ساختِ دست ابزارهای گوناگون نیز به اقتصاد خانواده یاری رسان بوده است. آنان به جایگاه داوری و سرداری و پادشاهی نیز می رسیدند . زنان در پاسداری از همه ارزش های دینی و فرهنگی و نگهداری از خانواده ، نقش بسیار مهمی داشته و با یاری و رایزنی همسران خویش به فرزندان ، دانش و فرهنگ، کشاورزی و ابزارسازی و راستی و پاکی و پارسا زیستن را می آموختند بگونه ای که همواره بیگانگان وحتی دشمنان نیز ، ایرانیان را دارای روحیه ورزشکاری و اخلاق پهلوانی و پاسدار راستگویی وفرهنگ انسانی می شناختند و          می شناسانده اند.

خوب، همۀ اینها را گفتیم اما این را هم نباید از یاد نبریم که «دو سد گفته چو نیم کردار نیست».
فراپرس یا مسئله زن و مرد و چگونگی نگاه هر باور و فرهنگ به آنها و نتایج عملی که از کنش بر مبنای این باورها گرفته می شود هم امروز نیز به همان اندازۀ چند سد و هزار سال پیش زنده است و حتا در جوامع پیشرفته تر از دید اجتماعی- انسانی نیز هنوز بر سر ناهمسانی حقوق زن و مرد گفتگوهاست، هر چند که تفاوت بسیاری است بین مردمی که مشکل خود را با باورهای دینی مردسالارانه بگونه ای حل کرده و یا آنها را کمرنگ کرده و از تصمیم گیری در مسائل اجتماعی به گوشه ای رانده اند و آنهایی که در زیر بار و فشار مردسالاری خشن، یا تسلیم می شوند و به سرنوشت خود خشنودند و یا تسلیم نمی شوند اما نمی توانند راهی به بیرون بیابند و در نتیجه به بیماریهای روانی گرفتار می شوند و یا آنکه در بهترین حالتش با نگاه داشتن خود در حالت مبارزۀ مثبت، از این دور منفی انرژی مثبت می گیرند و بر تلاش خود برای رسیدن به حقوق برابر می افزایند. 

ما نیز اگر به راستی به آنچه از فرهنگمان می گوییم باور داریم دیگر نباید برای به کردار رساندن آن نیازی به اندیشه داشته باشیم. این باور، باید که از درون مان، از خرد وهومنی مان و یا منش مان برخیزد تا آنکه خودبخود به کردار درآید. پس هر کس به خود و پیرامون خود بنگرد که زندگی اش چگونه است و در اندیشه و منشش چه می گذرد و اگر خود را ایرانی و باورمند به فرهنگ بنیادین آن می داند، پس با دریافت درست آن و درست گردانیدن بینش و منش خود، آن را در زندگی خود به کنش بکشاند.

گفتیم که آرمیتی هم نماد زن است و هم زمین. اکنون این دیگری را بنگریم، زمین را. زمینی که همۀ جهان و هستی ماست، زمینی که اگر نبود ما نیز نبودیم زیرا که نخست زمین آفریده شد و سپس انسان! زمین، خانه و خوراک ماست، پس زندگی ماست. زمین، زنخداست.
پس هر چه از زمین و ارج و ارزش آن بگوییم کم گفته ایم. این را نیز می دانیم که پیش از هستی یابی انسان بر روی زمین، گیاه و جانور (که نام هر دو از یک ریشه و به چم زندگی و زندگان است) هستی یافتند و زمین را زیور بخشیدند. پس هستی انسان پیرو و در گرو هستی گیاه و جانور است.

اکنون بنگریم که انسان با این هر سه چه کرده و می کند؟ در این نوشتار / گفتار جا برای بیان خرابی ها و زیان رسانی های انسان به کیانا (طبیعت) و زمین و جانور و گیاه نیست و همۀ ما کم و بیش آگاهیم. بزرگترین زیانی که انسان، بویژه انسان شهر نشین به خود رسانده این است که از این هر سه دور شده و پیوند خود را، چه تنی و چه روانی با آنها از دست داده است و آنها را دیگر درنمی یابد (احساس نمی کند). اما قانون اشا بگونۀ دیگری میوۀ این دوری و زیان را به او می نمایاند: با بیماری های تنی و  روانی که برآمده از این دوری می باشد.

در مورد زن و جایگاه او در گیتی و هستی روی زمین نیز، از دید این گوینده / نگارنده، همین روی داده است. همبود انسانی، آنجا که نیمۀ دوم و هم اندازه و همسر خود را نادیده گرفته و با اینکار خود را از اندازه بیرون برده است، همبود را نیز از هماهنگی و آرامش بدور انداخته است. جایی که مردان و مردخویی ناب می خواهد کارهای همبودگاهی (چه خانواده و چه همبود بزرگتر) را به پیش ببرد، توازن به هم می ریزد و کار می لنگد. البته وارون این هم درست است و اگر تنها زنان و زنخویی ناب نیز کارها را به دست بگیرد شاید که برخی کمبودهای مردخویی را پرکند اما جای دیگر کم خواهد آورد. بنابراین هر دو نیمه باید به درستی جای خالی یکدیگر را پر نمایند.
در این زمینه، یعنی دو نیمۀ برابر بودن و تکمیل یکدیگر باید گفت که تا آنجا که من می دانم، فرزان یا فلسفۀ اهورامزدا و فروزه های شش گانۀ او یا امشاسپندان، تنها فلسفۀ باوری – دینی است که از بالا تا به پایین، یعنی از خودِ خدا تا تمامی هستی او این برابری را در بر می گیرد.
نخست خود واژۀ اهوره مزدا، که از دید واژگانی دوجنسی است. اهوره مردانه است و مزدا زنانه. فروزه های او یا آنچه با فرنام امشاسپندان نامور هستند نیز 6 تا هستند که سه تای نخست، یعنی اشَ، وهومنَ و خشترَ مردانه و سه تای دوم، یعنی آرمیتی، هتوروتات و امرتات زنانه هستند. پس در دیدگاه بنیادین و باوری پدران ما  نیز این برابری و همسنگی جای داشته است و با چنین شناختی بوده که حتا هزاره ها پس از زرتشت نیز از این قانونمندی آگاه بودند و برای برپاداشتن همسنگی در همبود، دستکم چند روزی را در سال یعنی ماه اسپند را به بانوان ویژگی می دادند و بویژه روز اسپند را که در آغاز گفتار از آن کمی گفتم.
آنها می دانستند که برای دریافتن و فهمیدن چیزی بهترین راه و شاید بتوان گفت تنها راه تجربه کردن آن است. یکی از راه های اینکار جابجا کردن رل ها و نقش هاست، که در دانش روان و رفتارشناسی امروزه نیز بکار برده می شود. اینکه آیا یک روز و یا چند روز در سال برای نشان (تاثیر)گذاری بسنده است، من نمی توانم داوری کنم اما به هر روی نشاندهندۀ اندیشه و کنش در این راستاست که از بینش روشن می آید.
اینکه در گذشته چه می کرده اند، جای خود دارد زیرا می توان از آنها چیزهایی آموخت اما باید دید که در شرایط امروز ما و جهان چه کارهایی می توان انجام داد تا در آنجایی که همسنگی هست پاس داشته شود و آنجا که نیست برپا شود.
می توان پرسید که امروز شرایط زندگی ما، در کشورهایی که هستیم، چگونه است؟ فرهنگ چیره در روابط ما با جنس مخالف، چه در دوستی و همکاری و چه در زندگی خانوادگی چگونه می باشد؟ آیا دیدگاه و باور و رفتار هر کدام از ما، چه زن و چه مرد، به برپایی چنین هماهنگی و همسنگی کمکی می کند و یا وارون آن است؟ انگیزه های آن چیست و چگونه می توان راه های بهتر و سالم تر برای ایجاد این هماهنگی پیدا کرد؟

البته اینها و بسیاری پرسش های دیگر در این  راستا همیشه پیش روی ما قرار داشته و دارد و انسان خردمند باید که بهترین راهها را پیدا کند و برگزیند. از دید من، فرهنگ بنیادین ایرانی پاسخ بسیاری از پرسش ها را در خود دارد و اگر آن را بدرستی دریابیم و الگوی رفتاری خود بگذاریم بسیاری از دشواری هایمان به کنار خواهند رفت و نیروهایمان بجای هرز رفتن در راه درست تری بکار خواهند افتاد.

جهان ما، با شتابی هر چه بیشتر به راهی می رود که همه از آینده، آینده ای که با این شتاب به یک چشم بر هم زدن فرامی رسد، نگرانند. امروز در پیش روی ما پرسش های اساسی تری قرار دارند. آیا آب و هوای زمین بزودی به جایی خواهد رسید که دیگر فرزندان و نوادگان ما هوای سالم نیز برای دم و بازدم نخواهند داشت؟ آیا آنچه که سبزینه و درخت در جهان است رو به نابودی است؟ و شاید از همۀ اینها مهم تر و دَمِ دست تر برای بسیاری از ما، آیا سرزمین مادری خود ما، مادر میهن ما روی خوشی و آزادی را خواهد دید؟ آیا دیگر زن و دختر ایرانی و البته مردان نیز به همۀ حقوق فردی و انسانی خود به درستی دست خواهند یافت؟ آیا دیگر دختران و خواهران ما ناگزیر نخواهند بود برای به دست آوردن دستکمی از زندگی به تن فروشی دست بزنند؟
براستی آن روز که زن و مرد ایرانی، دست در دست هم، با برابری کامل حقوقی و آزادانه و آبادانه در خیابان های میهن گام بزنند و با آرامش و از سر شادی راستین خنده بر لب آورند، آنروز می توانیم شاد باشیم که کمی از حقوق پایمال شده هزاره های زن را، به او بازگردانده ایم.
البته این بدان مفهوم نیست که باید تنها چشم براه آن روز بود. این منش، نخست باید در منش و خوی و فرهنگ و باورهای انسان ایرانی برپا و پایدار گردد تا آنکه بتواند در سرزمین خویش نیز آنرا بگستراند وگرنه که اگر هزار دگرگونی دیگر نیز در سیستم کشورداری آن پدید آید اما فرهنگ همان باشد، در بر همان پاشنه خواهد چرخید. تنها راه برون رفت از این بن بست و یا گرد خود چرخیدن، برون رفت از چرخۀ ناارزش ها و نافرهنگ ها و دگرگونی از پایه است. همین و بس.

اکنون برای آنکه سخن را زیباتر به پایان ببریم سخنانی چند را از پندهای اشورزرتشت در گاتاهایش را می شنویم که در باره مردان و زنان گفته است:
بهترین سخنان را بگوش بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید
سپس تک تک شما، برای خود راه درست را برگزینید.   سرود سوم (یسنا 30) بند 2

نزد من هر کس که از روی راستی رفتار کند
خدای دانا او را در برابر پرستش وخدمت بهتر می شناسد
از چنین کسانی، چه آنان که بودند و چه هستند
من با نام یاد می کنم و با مهر گرد آنان می گردم       سرود 16 (یسنا 51) بند 22

ای پوروچیستا اسپنتمان، ای جوانترین دختر زرتشت،
مزدا اهورا آن کس را که به اندیشه نیک و پاکی و راستی پابند است
به همسری به تو می دهد
پس با خرد خود همپرسی کن و با پارسایی و دانش نیک رفتار کن.   سرود 17 (یسنا 53) بند 3

این سخنان را به شما می گویم ای نواروسان و ای تازه دامادان
(و من هم به آن می افزایم ای کهن اروسان و کهن دامادان)
پندم را با اندیشه بشنوید و به یاد بسپرید
و با یابش خود دریابید و به کار ببندید
پیوسته زندگی با اندیشه نیک کنید
و هر یک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرد
تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار گردید.         سرود 17 (یسنا 53) بند 5

ایدون باد – ایدون تر باد
شاد زی مهر افزون 


ايرانی ، آيين ايرانی را جشن بگير
گردآورنده: موبد کامران جمشیدی
با سپاس از همۀ گرامیانی که بخش هایی از نوشتار / سخنان آنان را در این نوشتار / سخنان به وام گرفته ام

 

 

 
<پيشين   پسين >

بناهای زرتشتی

فرتورهای جسته

zartosht_8.jpg

آگاهی نامه


Top

نوشتارهای دیگر از این منبع یا نویسنده